زندگی نامه شهید ابوذر غفاری
مردانی که در اوج آسمان جاودانه شدند
یک ساعت بعد از اذان مغرب در تماسی که با بچههای نیروی انتظامی داشتم، اطلاع دادند که راننده کامیونی که از سمت تونل سیرچ به طرف این دهستان در حرکت بوده است به نیروهای پاسگاه این منطقه خبر داده که زمانی که از تونل گذشته است، صدای انفجار مهیبی را شنیده و آتشسوزی بزرگی را هم دیده است.
با این گزارش متوجه شدم که اگر اتفاقی برای بچهها روی داده باشد در همین محدوده است به نیروهای پادگان لشکر ثارالله آمادهباش دادم و خودم همراه با یکی از بچههای دفتر و راننده به سمت ارتفاعات حرکت کردم.
زمانی که وارد منطقه شدیم، هوا بسیار سرد و طوفان و کولاک در جریان بود، زمین پوشیده از برف شده بود و ابر سنگینی هم در آسمان و اطراف کوههای سیرچ قرار داشت از ماشین پیاده شدم، تحمل سردی هوا بسیار سخت بود تا حدود ساعت سه صبح اطراف ارتفاعات سیرچ میگشتم تا شاید نشانهای از بچهها پیدا کنم.
بعد از گشتزنی در کنار ارتفاعات به مسجد ابوالفضل (ع) سیرچ رفتیم و به بچههای نیروی انتظامی گفتم که راننده کامیون را بیاورند تا از زبان خودش ماجرا را بشنوم، ساعت سه صبح بود که راننده کامیون آمد و گفت: 300 متر که از تونل گذشته بودم، صدای انفجار مهیبی را شنیدم و آتشی را در سمت چپم مشاهده کردم.
دوباره از مسجد به سمت منطقهای که راننده کامیون گفته بود، حرکت کردیم، مسیر به سمت کوه خاکی و پر از برف بود به هر سختی که بود به سمت کوه رفتیم و به زیر ارتفاعات رسیدیم تا اینکه راه بنبست شد به راننده گفتم تا شما ماشین را دور میزنید، من پیاده میشوم، شاید نشانی را پیدا کنم.
از ماشین پیاده شدم، باد شدیدی میوزید، هوا به طور وحشتناکی سرد و استخوان سوز بود، بوی سوختگی را استشمام کردم و توانستم در میان ابرهای غلیظ در اطراف قله کوه، سوسوی نوری را مشاهده کنم.
موقع اذان صبح بود که به مسجد ابوالفضل (ع) برگشتیم، با نیروها تماس گرفتم و گفتم که در مسیر مستقر شوید و به دو، سه تا از اکیپها هم گفتم که پیاده به سمت قله حرکت کنند با تهران در تماس بودیم و قرار شد که یگانهای ورزیده صابرین از استانهای همجوار به کمک ما بیایند.
هوا روشن شده بود که شهید احمد کاظمی هم رسید و به سمت ارتفاعات سیرچ حرکت کردیم، بچههای تجسس تا دامنه قله رفته بودند تا قبل از اینکه نیروها برسند و خبری را بیاورند، باد تکههای سوخته مدارک بچههایی که در هواپیما بودند را با خود آورد.
چند تکه از مدارک را که گرفتیم به طور قطع متوجه شدیم که سقوط هواپیما قطعی است، نیروهای تجسس هم پایین آمدند و توانسته بودند تا جایی بروند که آتش را ببینند و اینگونه همه چیز ثابت شد.
همان صبح با تمام امکانات در منطقه اردو زدیم و تخلیه بدن مطهر شهدای غدیر آغاز شد.
- ۹۵/۰۴/۱۲