امشب، شبِ میهمانی رازها است. چگونه خواب،
سرزمین چشمهایم را فتح کند، وقتی که به استقبالِ واژگانِ نور میروند؟!
امشب پنجره ها ستاره میچینند تا جوشن کبیر، با تمام عظمتش آغاز شود، باران
خواهد گرفت.
امشب، شب یلدایِ روح است؛ یلدایی که مقیاسش زمینی نیست. یلدایی که هیچ
یلدایی به ارزش یک ساعت آن هم نمیرسد حال آنکه هموزن هزار ماه است.
امشب، تمام فرشتگان آسمان، با کسی که قرارِ زمین است وعده دیدار دارند. چه
بزمی است در زمین و چه شوری است در آسمان و نردبان دعا چقدر شلوغ است!
دستها چونان مزارع آفتابگردان، بلند شده اند و کهکشان ها را میکاوند.
خاک، به شدت به افلاک نزدیک است و الغوث الغوث، پروانه پروانه از رویِ
انگشتها به سوی دوست پر میزند. دهانها بویِ ذکر میدهند و «کلیدهایِ
بهشت» همه جا پخشند. «مفاتیح الجنان» قدر دانستنِ زمان را آسان میکند!
و در این میان، نام علی علیهالسلام چونان خورشید، بر دریایِ سرخِ اندوهِ
جانمازها و شبستان ها میتابد. غروب است یا شب؟ چه زود سحر در راه است.