پایگاه فرهنگی مذهبی شهدای رضوان

زندگی نامه شهدای منطقه نوق رفسنجان

پایگاه فرهنگی مذهبی شهدای رضوان

زندگی نامه شهدای منطقه نوق رفسنجان

مشخصات بلاگ
پایگاه فرهنگی مذهبی شهدای رضوان

(((نثار ترفیع مقام عالی حضرت صادق الائمه صلوات )))

پایگاه فرهنگی مذهبی شهدای رضوان

زندگی نامه شهدای منطقه نوق رفسنجان

شهدای دهستان رضوان

شهدای بخش فردوس

شهدای بخش نوق

آخرین نظرات

۴۹ مطلب با موضوع «ازشهدا» ثبت شده است

اکبر را خودم خاکش کردم (گریه می کند). بچه ام را گذاشتم توی قبر، اما جا نشد. (به سینه اش می زند) سه بار قبر را کندند و بزرگ تر کردند تا بچه ام جا شد.

  • خادم الشهداء

یک دفعه سنگینی دستی را روی شانه ام احساس کردم. تنم «گُر» گرفت و موهایم سیخ شد. تفنگ به دست، روی زانو نشسته بودم. سر برگرداندم و نگاهش کردم. هوا تاریک بود و نمی شد قیافه اش را دقیق تشخیص داد. از روی هیکل چاقش فهمیدم که عراقی است.

  • خادم الشهداء
درهمان حال گفتم: "علی دعا یادت نره”. شهید عباسیان که تازه متوجه من شده بود من رو صدا کرد و با چشمانی اشکبار گفت من خودم خیلی به دعا نیاز دارم. علیرضا خودشو غرق گناه می دونست اما همه می دونن شهدا همشون خودشونو گنهکار می دونستن ولی مزد اعمالشون را باشهادت گرفتن.
  • خادم الشهداء

تنها آرزوی بزرگ مرد کوچک
  • خادم الشهداء

  • خادم الشهداء
مالک اشتر ایرانی‌ها را کشته‌ایم
  • خادم الشهداء

مجروحان در میانه راه از چفیه‌هایی که برای تشخیص معبر قرار داده بودیم، استفاده کرده و با خون خود مسیر حرکت را نشانه‌گذاری کرده بودند.

  • خادم الشهداء

طی عملیات تفحص، در منطقه چیلات، پیکر دو شهید پیدا شد… یکی از این 


شهدا نشسته بود و با لباس و تجهیزات کامل به دیوار تکیه داده بود.

  • خادم الشهداء

شهید محسنی همان جا داستان ابراز علاقه به دختر مورد نظرش را بیان کرد 

و از ما دو نفر قول گرفت در جشن عروسی اش شرکت کنیم. سپس شروع کرد

 به راه رفتن بر روی سکه های ۲ ریالی ۵ ریالی و ۱۰ ریالی...

  • خادم الشهداء

  • خادم الشهداء