از وقتی هجوم داعش و اهالی تکفیری را در تلویزیون مشاهده میکنم خیلی بیقرارم و عطش زیادی وجودم را فرا گرفته برای انتقام از این قوم ظالم. چراکه اعتقاد دارم این قوم از نسل همان ظالمانی هستند که به مادر سادات حضرت زهرا(س) سیلی زدند و علی(ع) را خانهنشین کردند، امام حسین(ع) را مظلومانه به شهادت رساندند و زینب کبری(س) را آواره شهر و دیار غربت کردند و حرمتش را رعایت نکردند.
به مهران که رسیدیم سازماندهی شدیم، من آرپیجی را برداشتم و احمد قلیچی کمکم شد در رودخانه چنگوله غسل شهادت کرده و تا شروع عملیات چرت کوتاهی زدیم.
شهید محمدحسین محمدخانی به روایت جانباز امیرحسین نصیری- قسمت دوم: آمدیم کنار کانالی که قرار بود از آن رد شویم و برویم به سمت محلی که باید آنجا را میگرفتیم. دیدم سید هم آمده پشت سرم. عمار بهام گفت: اسماعیل، اول تو با دو نفر دیگر رد شوید و بروید، بعد بقیه بیایند. بین ما و درختهای زیتونی که سمت منطقه مورد نظر ما بود، یک زمین کشاورزی باز بود که رد شدن از آن ریسک بود. ممکن بود دشمن توی باغ زیتون کمین کرده باشد و تیربارش را بگیرد سمت بچهها. قرار بود اول ما برویم و ببینیم اوضاع چطور است.
خرمآباد- ثانیهها دقیقه میشوند و دقایق ساعتها را میسازد تا لحظات این دیدار به پایانش نزدیک شود؛ نگاه سید نور خدا همچنان به آسمان دوختهشده اما برق عجیبی را میتوان در عمق چشمانش دید.
میخواستم با خانواده در تماس باشم که موفق نشدم. در گوشهای راننده ماشینی صدا میزد «سنندج». من هم سوار شدم... .
مسئول روابط عمومی بیمارستان فوق تخصصی رضوی گفت: متاسفانه ظهر امروز حاج رجب محمدزاده به جمع یاران شهیدش پیوست.