پایگاه فرهنگی مذهبی شهدای رضوان

زندگی نامه شهدای منطقه نوق رفسنجان

پایگاه فرهنگی مذهبی شهدای رضوان

زندگی نامه شهدای منطقه نوق رفسنجان

مشخصات بلاگ
پایگاه فرهنگی مذهبی شهدای رضوان

(((نثار ترفیع مقام عالی حضرت صادق الائمه صلوات )))

پایگاه فرهنگی مذهبی شهدای رضوان

زندگی نامه شهدای منطقه نوق رفسنجان

شهدای دهستان رضوان

شهدای بخش فردوس

شهدای بخش نوق

آخرین نظرات

۷ مطلب با موضوع «جانبازان» ثبت شده است

دو یا سه ساعت قبل از عملیات خواب دیدم جایی هستم که همه دوستانی که شهید شدند برسر تخت‌ها نشستند و من ایستادم به آنها می‌گویم پس جای من کجاست؟ آنها اشاره کردند به میزی که کاسه شیری روی آن بود، کاسه شیر را خوردم اما مزه آن شیر طوری بود که حس کردم چنین شیری با این طعم در دنیا و جود ندارد. 
  • خادم الشهداء




از وقتی هجوم داعش و اهالی تکفیری را در تلویزیون مشاهده می‌کنم خیلی بی‌قرارم و عطش زیادی وجودم را فرا گرفته برای انتقام از این قوم ظالم. چراکه اعتقاد دارم این قوم از نسل همان ظالمانی هستند که به مادر سادات حضرت زهرا(س) سیلی زدند و علی(ع) را خانه‌نشین کردند، امام حسین(ع) را مظلومانه به شهادت رساندند و زینب کبری(س) را آواره شهر و دیار غربت کردند و حرمتش را رعایت نکردند.

  • خادم الشهداء
باز شدن راه کربلا با ریختن خون شهیدان میسر شد

به مهران که رسیدیم سازماندهی شدیم، من آرپیجی را برداشتم و احمد قلیچی کمکم شد در رودخانه چنگوله غسل شهادت کرده و تا شروع عملیات چرت کوتاهی زدیم.

  • خادم الشهداء

شهید محمدحسین محمدخانی به روایت جانباز امیرحسین نصیری- قسمت دوم: آمدیم کنار کانالی که قرار بود از آن رد شویم و برویم به سمت محلی که باید آن‌جا را می‌گرفتیم. دیدم سید هم آمده پشت سرم. عمار به‌ام گفت: اسماعیل، اول تو با دو نفر دیگر رد شوید و بروید، بعد بقیه بیایند. بین ما و درخت‌های زیتونی که سمت منطقه مورد نظر ما بود، یک زمین کشاورزی باز بود که رد شدن از آن ریسک بود. ممکن بود دشمن توی باغ زیتون کمین کرده باشد و تیربارش را بگیرد سمت بچه‌ها. قرار بود اول ما برویم و ببینیم اوضاع چطور است.

  • خادم الشهداء

خرم‌آباد- ثانیه‌ها دقیقه می‌شوند و دقایق ساعت‌ها را می‌سازد تا لحظات این دیدار به پایانش نزدیک شود؛ نگاه سید نور خدا همچنان به آسمان دوخته‌شده اما برق عجیبی را می‌توان در عمق چشمانش دید.

  • خادم الشهداء

می‌خواستم با خانواده در تماس باشم که موفق نشدم. در گوشه‌ای راننده ماشینی صدا می‌زد «سنندج». من هم سوار شدم... .

  • خادم الشهداء

مسئول روابط عمومی بیمارستان فوق تخصصی رضوی گفت: متاسفانه ظهر امروز حاج رجب محمدزاده به جمع یاران شهیدش پیوست.

  • خادم الشهداء