ما در چند ردیف در آسایشگاه میخوابیدیم که یک ردیف زیر پنجره بود. البته عراقیها نسبت به این ردیف پنجره خیلی حساس بودند. اگر سرباز عراقی میآمد، زیر پنجره را خیلی دقت میکرد که کسی تکان میخورد یا نه.
ما در چند ردیف در آسایشگاه میخوابیدیم که یک ردیف زیر پنجره بود. البته عراقیها نسبت به این ردیف پنجره خیلی حساس بودند. اگر سرباز عراقی میآمد، زیر پنجره را خیلی دقت میکرد که کسی تکان میخورد یا نه.
در بین نگهبانها، توفیق احمد که آدم روشنی بود و به ما اعتماد داشت،گفت: «این جنگ تنها نتیجهای که برای عراق داشت، هفتاد میلیارد دلار بدهی خارجی بود و چند صد هزار نفر کشته و . . .»
توجه: این متون در برگه های " ابر و باد" یا "تذهیب" متناسب برای ایام 26 مرداد سالروز بازگشت اسرا به میهن ؛ جهت نصب در مسجد ، پایگاه بسیج ، دانشگاه ، اداره و یا ... می باشد
دیری نپایید که جاسوس خائن با یک برنامه ی حساب شده و منظم از طرف اردوگاه مورد غضب سربازان عراقی قرار گرفت و به بدترین شکل ممکن در مقابل دیدگان بچه ها چنان مورد ضرب و شتم قرارگرفت که نظیر آن را کسی در اردوگاه ندیده بود. او به شدت تحقیر شد!
یکی از جلوههای زیبای دفاع مقدس حضور اقشار مختلف جامعه در کنار هم بود. همه در عین تفاوتها برای یک هدف واحد که همان دفاع از میهن اسلامی و ارزشهای رایج در نظام اسلامی بود، گردهم آمده بودند.
"غلامرضا شانهسازان" یکی از آنها است که در 19سالگی به اسارت رفت و زمانی که به کشور بازگشت در آستانه 25 سالگی بود! او 6 سال از زندگی اش را در دوران اسارت در اردوگاههای مختلف عراق گذارنده است.
کم نیستند سختیهایی که قدرت بیانشان وجود ندارد و یا میدانند اگر بگویند برای ما شبیه افسانه است، اما از لبخندشان و نگاهشان میتوان فهمید که ناگفتههایی دارند که تنها صبوری میتواند توصیفشان کند.