شب عملیات گفت: خدای نکرده اگر یکی از شما نسبت به جنگ کوتاهی کند، به خدا قسم در آن دنیا یقه او را خواهم گرفت و اجازه نخواهم داد که از زیر مسئولیت جنگ شانه خالی کنید.
شب عملیات گفت: خدای نکرده اگر یکی از شما نسبت به جنگ کوتاهی کند، به خدا قسم در آن دنیا یقه او را خواهم گرفت و اجازه نخواهم داد که از زیر مسئولیت جنگ شانه خالی کنید.
برگشتم تا ببینم کار لودر به اتمام رسیده است یا نه؟ متوجه شدم در یکی از سنگرها نیروها مشغول
پانسمان سر یکی از مجروح هان هستند تا من را دیدند، گفتند برادر راستگو؛ حاج عبدالله، حاج عبدالله.
«شهید سوداگر میگفت که هیچگاه لباس پاسداری را به هیچ جایگاه و مقامی ترجیح نمیدهم
و آرزو دارم شهید شوم و پاسداران پیکر مرا در حرم امام رضا(ع) تشییع کنند.»
یکی را دیدم که پشت به من خوابیده و پوتینهایش از زیر پتو بیرون زده بود. دیگر طاقت نیاوردم. جلوتر رفتم، اسلحهام را روی ضامن گذاشتم و کلاه آهنی را از سرم برداشتم. گوشۀ پتویش را کنار زدم و زیر آن رفتم.
مادر یکی از شهدای مفقود الاثر به مشهد مقدس مشرف میشود واز محضر امام هشتم (ع) تقاضا میکند که فرزندش برگردد
پس از توسل ؛ همان شب خواب میبیند نوری وارد منزلشان در شیراز شده و همه جا نورانی است .
بلافاصله با شیراز تماس تلفنی میگیرد؛ به ایشان میگویند بلی فرزندت پیدا شده وهم اکنون اورا آورده اند ..آن عزیز
یک غواص بود که پیکرش در ساحل اروند رود پیداشد .
ما از این حادثه الهام گرفتیم که شهیدان نورهایی بودند که ما از دست دادیم ؛باید دوباره آن ها را جستجو کنیم بیابیم ...
بعد از چند جلسه و تکرار این صحنه ها، یک بار در حین روضه با شدت و عصبانیت گفت: من اگر این روضه را برای سنگ می خواندم، سنگ می شکافت و خرد می شد...
فرزند شهید سلطانی درآستانه سالگرد شهادت پدرش در ۸ محرم در یادداشتی نوشت:هرچی که داریم به عزت و- افتخار کردن به همین بابایی حالا که بچه هام میگن به هم بابایی عشق میکنم و بغض گلوم را فشار میدهد که از این عشق هم محروم کردی اقاجون باباجون بچه هام هم رفت دوست داشتن نوه هات هم بردی
مادرانههایی از ۳۳ سال گمنامی شهید ۱۸ ساله: میخواست خوراک ماهیها شود، یک ماه بعد زیر آبهای مجنون بود
از سر تیمهای واحد اطلاعات و عملیات تیپ نبیاکرم(ص) کرمانشاه بود. مداومت بر نماز شب داشت و ۴سال جنگ را وقتی مرخصی میآمد، روزه بود و کسی ناهار خوردن او را بیاد ندارد.