بچه هایم که می گویند بابایی، بغض ۳۵ ساله گلویم را فشار میدهد
جمعه, ۲۳ مهر ۱۳۹۵، ۰۶:۱۴ ق.ظ
فرزند شهید سلطانی درآستانه سالگرد شهادت پدرش در ۸ محرم در یادداشتی نوشت:هرچی که داریم به عزت و- افتخار کردن به همین بابایی حالا که بچه هام میگن به هم بابایی عشق میکنم و بغض گلوم را فشار میدهد که از این عشق هم محروم کردی اقاجون باباجون بچه هام هم رفت دوست داشتن نوه هات هم بردی
امشب شب شهادت شهید ظهراب سلطانی 8 محرم است
پدر امشب شبی است که به دیدار اربابت رفتی عزیزم پدرم
چه شبی بر تو گذشت تنها میان این همه دشمن مثل آقا عباس کنار رود جان دادی
عملیات محرم چه شد
اب بود تیر بود آتش سرها بود که بی سر میشد
اخ پدرم عزیزم شب روضه را خواندی و به اقامون اقدا کردی رفتی
شاید پیش خودت فکر من و مادرم بودی شاید گفتی بمان و 20 روز دیگه تولد تو فرزند پسرت را بیبن
چه تصمیم سختی بین آزادگی و بردگی بین خواری و عزت بین ماندن و رفتن بین جان و خون بین زن و بچه بین سیاهی و سپیدی
پدرم امروز بعد از 35 سال غم دوریت واقعا سخته سخت در دنیایی که به اسم شما ها ست و به کام دیگران است
هنوز این راه باز است راهی انتخابات سخت بین بودن و رفتن
پدرم میدونم الان هم بودی به همرزمان شهیدت می پیوستی ولی دوست دارم بگم بابایی
اره آرزوی گفتن همین کلمه را 35 سال است میکشیم هرچی که داریم به عزت و- افتخار کردن به همین بابایی حالا که بچه هام میگن به هم بابایی عشق میکنم و بغض گلوم را فشار میدهد که از این عشق هم محرومم کردی اقاجون. باباجون بچه هام هم رفت دوست داشتن نوه هات را هم بردی
بچه هایم که می گویند بابایی، بغض ۳۵ ساله گلویم را فشار میدهد
برای اینکه خیلی باباها با این کلمه عشق کنند
ولی عشق بابای من چی
بابایی قوربونت برم کاش بودی من عصای دستت بودم کاش بودی و من کنارت بودم
کاش بودی من عشقت بودم کاش بودی من
حالم خوب نیست تمام جملات مثل پک توی سرم میخوره
یا جمله دختر صفتر افتادم سهمون از انقلاب برداشتیم
ولی سهم بابام مامانم و من هم مال شماها
ماسهمی نداریم چون پدرم در بورس خون کل سهام را فروخت
ببخشید شب شهادت پدرم بود دلم میخاست بابام که نیست با شما دردل کنم
یاعلی
- ۹۵/۰۷/۲۳