اولش که به من سرباز وظیفه محمدولی از لشکر ۸۴ پیاده لُرستان گفتند باید بروی تهران فکر کردم خطایی کردهام. ترسیدم....
اولش که به من سرباز وظیفه محمدولی از لشکر ۸۴ پیاده لُرستان گفتند باید بروی تهران فکر کردم خطایی کردهام. ترسیدم....
میگفت «من زشتام! اگه شهید بشم هیچکس برام کاری نمیکنه! تو یه پوستر برام بزن معروف بشم» و خندید… این را یکی از دوستان «هادی» عزیز شهید از او روایت کرده است… واین تصویر همان طرح سفارش اوست و چه شیرین است این لبخند… وجوه یومئذ مسفره ضاحکه مستبشره…چهره هایی در آن روز گشاده و نورانی و خندان و مسرور است.