در نحوه مرگ یزید چند روایت متفاوت وجود دارد:
داستان زیر کمی طولانی است ولی بسیار زیباست توصیه می کنم این داستان را بخوانید.
یکی از روزهایی که به کوه آمده بودند، دو راس اسب آماده کردم تا اگر خواستند، اسبسواری کنند. من خودم خبره این کارم. اسب آرام را برای ایشان گذاشتم،
گفتم شاید زیاد بلد نباشند، خوب نیست جلوی ما. مراعات دستشان را هم میکردم.
هنگام سوارشدن، چابکی بیشتری از من نشان داد. خیلی تند و تیز روی اسب نشست و اسب را به جلو راند. در آن منطقه کوهستانی اینگونه اسب راندن هنر میخواهد.
تازه خیلی هم دقت میکرد، هیچ فشاری به اسب نیاید.
گفت وگو با راضیه آب دهنده رزمنده دوران دفاع مقدس؛
من میگفتم ترجیح میدهم در این اردو نیایم. مدیرمان میگفت اگر پول نداری من پول اردو را میدهم چادرکت را بردار و بیا اما من گفتم نه پول اردو را دارم اما نمیخواهم چادرکم را در بیاورم.
نا امید نباش....اگه فک میکنی غرق گناه شدی و
خدا نمیبخشتت,بدون فکرت اشتباهه....میبخشه ...