شهید غواصی که آمدنش را به بی سیم چیش اطلاع داد
قبل از عید 1394 بود که خواهرم(فرزند دوم شهید که به بی سیم چی بابا معروف است) خوابی دید، (این خواب مفصل است و بارها آنرا تعریف کرده ایم.) خواهرم خواب می بیند پدر برگشته و با مادرم به کربلا می روند. پدر در خواب اشاره ای به شهدای عاشورا و کربلا می کند و می گوید ببینید این شهدا را با بدن های زخمی و تکه شده به شهادت رسانده اند. (بابا انگار می خواست نشانی به ما بدهد که بر می گردد) بعد از این خواب خواهرم به مادرم گفت: "امسال سال باباست".
اردیبهشت ماه سال 1394 بود که خبر کشف پیکر 175 شهید غواص و خط شکن در یک گور دسته جمعی با دستان بسته منتشر شد.
پیکر 175 شهید از مجموع 270 شهید تازه تفحص شده که از مرز شلمچه وارد کشور شدند، جمعی از غواصان و خط شکنان شهید عملیات کربلای 4 بودند. خط عملیاتی کربلای 4، اروند بود که این شهدا نه تنها از آن بلکه از جزیره امالرصاص هم عبور کردند. به همین دلیل همه آنان خط شکن خوانده شدند.
نقطهای که شهدا در آن پیدا شدند15 کیلومتر جلوتر از خط مقدم یعنی ابوفلوس در منطقه ابوالخصیب بود. طبق شواهد موجود، این رزمندگان در حالیکه بیشتر آنها مجروح بودند در خط مقدم به اسارت دشمن درآمدند و جلوتر به شهادت رسیده و پیکرشان با دستها و بعضا با پاهای بسته شده بعد از 29 سال در یک گور دسته جمعی پیدا شد.
حجتالاسلام محمد شیخ شعاعی تنها روحانی شهید احراز هویت شده از شهدای غواص بود که هویت او پس از 29 سال گمنامی احراز شده است.
"حسین شیخ شعاعی" تنها فرزند ذکور شهید است. وی کارشناسی ارشد در رشته مدیریت مالی خوانده و کارمند است.او دوخواهر بزرگتر از خود به نام های فاطمه و زینب دارد، که یکی پزشک و دیگری پرستار است. خانواده شهید شیخ شعایی سالهاست که از کرمان به قم رفته و در این شهر زندگی می کنند.
خوابی که بی سیم چی بابا دید، نوید از شناسایی و بازگشت پیکر پدر می داد
حسین فرزند سوم شهید و تنها پسر ایشان، گفت: وقتی 16ماه داشتم پدرم شهید شد. سالی که رژیم بعث عراق سقوط کرد و صدام به درک واصل شد من دانشجو بودم. آنزمان شیرینی پخش می کردیم و خیلی خوشحال بودیم. اما با توجه به اینکه هنوز پیکر بابا شناسایی نشده بود و به کشور بازنگشته بود، تقریبا خانواده نا امید شده بودند، اما من ته دلم کمی امید داشتم که پیکر بابا باز خواهد گشت.
قبل از عید 1394 بود که خواهرم(فرزند دوم شهید که به بی سیم چی بابا معروف است) خوابی دید، (این خواب مفصل است و بارها آنرا تعریف کرده ایم.) خواهرم خواب می بیند پدر برگشته و با مادرم به کربلا می روند. پدر در خواب اشاره ای به شهدای عاشورا و کربلا می کند و می گوید ببینید این شهدا را با بدن های زخمی و تکه شده به شهادت رسانده اند. (بابا انگار می خواست نشانی به ما بدهد که بر می گردد) بعد از این خواب خواهرم به مادرم گفت: "امسال سال باباست".
یکی دو ماه از خوابی که خواهرم دیده بود گذشت. مادرم تابحال به زیارت سید الشهدا نرفته بود، مادر را فرستادم کربلا و بعد از بازگشت به اتفاق باهم رفتیم مشهد، زیارت آقا امام رضا (ع). آن زمان خواهربزرگم(دختر اول شهید) در تهران دنبال پیکر پدر بود، انگار حس کرده بود پیکر بابادر یکی از این کامیون ها است.
خواهرم با ما تماس گرفت و گفت:با معراج شهدا تماس گرفتم، آنها گفتند برای گرفتن دی.ان.ای به خیابان بهشت-تهران، معراج شهدا برویم. گویا بجز خانواده ما از همه خانواده شهدای مفقوالاثر در استان قم دی.ان.ای گرفته شده بود.
ماه رمضان بود و این اتفاق(گرفتن DNA) موکول شد به بعد از ماه مبارک رمضان، چون می بایست به منزل می آمدند. اما ما بی قرار بودیم. گفتیم نمی توانیم تا بعد از ماه مبارک صبر کنیم، بگویید کجا باید بیاییم. هرجا که باشد، خواهیم آمد.
خیابان بهشت-معراج شهدا، حقیقتا بهشت است
خیابان بهشت-معراج شهدا. عجب مکان با صفایی است، حقیقتا بهشت است. به همه توصیه می کنم حتما هر از گاهی به آنجا برای زیارت بروند و به نسل جوان توصیه می کنم این مکان را فراموش نکنند.
وقتی رسیدیم معراج شهدا، پس از زیارت و خواندن نماز، مسئول گرفتن دی.ان.ای صدایمان کرد. مادر حرکت نکرد و گفت انگار کسی منرا به سمت دیگری(پیکر بابا) می کشد.
آنجا بر روی بعضی پیکر ها از جمله پیکر شهید محمد شیخ شعاعی پلاک و وسایلی بود که بتوان از روی آن پیکر را شناسایی کرد. اما برای اطمینان می بایست DNA گرفته می شد.کار های دی.ان.ای انجام شد و ما به قم برگشتیم.
یک ماه پس از این جریان تماس های مشکوکی با منزل ما گرفته می شد؛ که ما تقریبا با سوالاتی که می پرسیدند(شهید چند فرزند دارد؟ همسرش کجاست؟ پدر و مادرش در قید حیات هستند؟) فهمیدیم و آمادگی پیدا کردیم و در انتظار نشستیم تا برای اولین و آخرین بار پیکر بابا را در آغوش بگیریم.
سرانجام آن تماسی که سالها منتظرش بودیم گرفته شد. پیکر شهید حجت الاسلام محمد شیخ شعاعی شناسایی شد. این از بهترین خبر هایی بود که تا به بحال شنیده بودم و الحق والانصاف از وقتی پیکر ایشان شناسایی شده و به وطن بازگشته است زندگی ما دستخوش برکت و تغییراتی شده است. حضور بابا در زندگی ما، پررنگ شده است. ایشان پر وضوح کنار ما هستند و از این بابت خیلی خوسحالیم و خدارا شاکریم.
- ۹۵/۰۵/۱۱