جانباز مدافع حرم سیدمحمدمهدی یوسفی؛ با 90 ترکش در بدنم به ایران برگشتم
سیدمحمدمهدی یوسفی استاد دانشگاهی است که برای دفاع از آرمانش به سوریه رفت؛ با تکفیریها جنگید، مجروح شد و با 90 ترکش در بدنش به ایران بازگشت و حالا 18 ماه از جانبازیاش میگذرد.
چه اتفاقی میافتد که یک استاد دانشگاه که مدیر گروه هم هست، در رشته دکترای الکترونیک تحصیلمیکند و بالاخره برای خودش کلی برنامه دارد، سر از خاک سوریه در میآورد و مدافع حرم میشود؟
من از مدتها پیش در دو عرصه فعال بودم، یکی در عرصه دانشگاه و خدمت به دانشجویان این مرز و بوم و یکی هم در سپاه پاسداران سعادت خادمی دوستان را داشتم. یعنی عقیده و مسیر زندگیام همیشه همین بود.
اما برای رفتن به سوریه، برای پوشیدن لباس رزم مقابل دشمن و قدمگذاشتن به میدان مبارزه، حتما دلایلی داشتید؟
دلیل و برهان من همان عقیدهام بود. معتقدم که در کل ما باید فراتر از اینها به موضوع نگاه کنیم. بهانه اصلی میتواند آرمانهای انقلاب اسلامی و تحقق هدفهای این انقلاب باشد. یعنی باید دیدمان را وسیعتر کنیم و افقهای بالاتری را ببینیم و بعد از خودمان بپرسیم که برای تحقق این آرمانهای بزرگ، هرکدام از ما در این جامعه چه کردهایم. کجای این جامعه ایستادهایم، نقشمان چیست و چطور آن را ایفا میکنیم.
مساله بعدی این است که منِ نوعی وقتی میبینم تمام هجمههای دشمن به سمت ایران ماست و در نهایت درپس ِهمه قدرتطلبیها، کشور ما بعنوان یک کشور اسلامی در یک طرف ایستاده و تمام استکبار جهانی بلا استثنا در کنار هم قرار گرفتهاند، با تمام وجود احساس میکنم که باید پا به میدان بگذارم و با تمام پتانسیل و توانی که دارم از آرمانهای جهانی انقلابمان دفاع کنم؛ تنها با این کار است که میتوان این انقلاب را همچون گذشته به دیگر کشورها صادر کرد.
یعنی معتقدید که مبارزه با تکفیریها فرصتی است که همه میتوانند به نقشی که برعهدهشان گذاشتهشده عملکنند؟
برای شما که حالا مدتی است جانباز مدافع حرم هم نام گرفته اید، دفاع از حریم اهل بیت هم حتما جزو انگیزههای رفتن بوده؟
همینها بهترین دلیل است برای سینه سپرکردن مقابل داعش. نه فقط داعش... برای متجاوزان و ظالمان زمانه. فقط باید در سوریه باشید تا ببینید که اینها از گروههای مختلفی هستند، داعش فقط یک اسم است. تمام حکومتهای ظالم دنیا، تمام استکبار جهانی الان آنجا جمع شدهاند تا این جنگ بوجود بیاید و ادامه پیدا کند.
شما کی اعزام شدید؟
ابتدای محرم سال 94 بود که به سوریه رسیدم.
موضوع اعزامتان را با خانواده در میان گذاشتید؟
شب آخری که میخواستم بروم به همسرم و بچههایم گفتم. گفتم میخواهم بروم ماموریت. اما چون ماموریت زیاد میرفتم چیزی نگفتند. بهخاطرهمین گفتم البته این ماموریت، با ماموریتهای قبلی فرق میکند. تلفن و وسیله با خودم نمیبرم. وقتی آنجا رسیدم اگر تلفن بود با شما تماس میگیرم. همسرم پرسید مگر کجا میروی؟ گفتم سوریه.
مخالفت نکردند؟ مانع نشدند؟
نه اصلا. به جای مخالفت تشویقم کردند. بعدها همسرم به من گفت که اگر من جلوی شما را میگرفتم فردای قیامت نمیتواستم سرم را جلوی حضرت زینب(س) بلند کنم. فکر میکنم برای یک خانواده، این اتفاق یعنی سربلندی؛ اینکه بدانند در چه راهی قدم برمیدارند و عزیزشان در چه راهی فدا میشود.
کی جانباز شدید؟
روز تاسوعا بود؛ اول آبان.
کجا و چطور این اتفاق افتاد؟
حوالی حلب. من و چند نفر از بچهها برای آزادسازی یکی از منطقههای اطراف حلب، مامور شدیم. ساعت 4:30 صبح حرکت کردیم، ساعت 6:30 به منطقه رسیدیم و با دشمن درگیر شدیم. ساعت حدود 8 صبح بود که وقتی به همراه سه نفر از دوستان روی تپهای مشغول انجام عملیات بودیم مورد اصابت موشک قرار گرفتیم.
موشک؟
بله، میبینید استکبار جهانی چقدر از اینها حمایت میکند، میبینید تکفیریها چقدر مجهز هستند که برای 4 نفر از موشک کونکورس استفاده میکند که هرکدام از آنها چندصد میلیون تومان میارزد. درحالیکه باید از این موشکها برای اهداف زرهی استفاده شود نه برای نفر.
بعد چه اتفاقی افتاد؟
از آن جمع چهارنفره، دونفر از دوستانم در دم شهید شدند، اما من و یکی دیگر از بچه ها به فیض شهادت نرسیدیم و یک دلخوری عجیبی برای ما از این اتفاق باقی ماند.
درباره مجروحیت تان توضیح می دهید.
من با 90 ترکش در بدنم به ایران برگشتم. پایم از سه جا شکسته بود، لگنم شکسته بود، شکمم از دو جا کاملا پاره شده بود، دست راستم از مچ کاملا رفته بود و پیوند شد، از دست چپ دوتا از انگشت ها شکسته و رفته بود. با وجود این شرایط چون آتش مبارزه شدید بود، من و دوستم که او هم مجروح شده بود بعد از این اتفاق حدود 6- 7 ساعت آنجا ماندیم تا نیروهای خودی بتوانند ما را به عقب برگردانند.
بعد چه شد؟
ما را به یک بیمارستان صحرایی که در حلب بود رساندند، اما چون وضعیت من خیلی وخیم بود من را سریع به بیمارستانی در دمشق فرستادند. دو روز آنجا بستری بودم و بعد هم اعزام شدم تهران. مدتی در بیمارستان بقیه الله بودم و بعد از مرخصی از بیمارستان هم 6 ماه در خانه بستری بودم تا یک مقداری ترمیم بشوم.
الان بهتر شده اید؟
خیلی از آن ترکشها دیگر مهمان همیشگی ماست و به این راحتیها از هم جدا نمیشویم. اما نکتهای که باید از صمیم قلب بگویم این است که من در این مدت جانبازی ، چه از زمانی که مجروح شدم تا وقتی که به ایران رسیدم و دوره درمانی سخت و طولانی ای را گذرانم، چیزی جز زیبایی در این حرکت ندیدم. همانطور که حضرت زینب(س) در مجلس یزید فرمودند : «ما رعیت الا جمیلا.» من این جمله را به چشم دیدم و چیزی جز زیبایی ندیدم.
از حال و هوای سوریه بگویید؟ حال و هوای مدافعان حرم؟
دوستانی که آنجا هستند، شور و حالی دارند که قابل گفتن نیست. من معتقدم که این شور و حال یا عنایت خود حضرت زینب(س) است یا اینکه ورای همه اینها فرماندهی کل این مبارزه با امام زمان(عج) است وگرنه این همه شور و حال وصفناشدنی را چطور میتوان معنا کرد./دفاع پرس
- ۹۶/۰۲/۱۰