پایگاه فرهنگی مذهبی شهدای رضوان

زندگی نامه شهدای منطقه نوق رفسنجان

پایگاه فرهنگی مذهبی شهدای رضوان

زندگی نامه شهدای منطقه نوق رفسنجان

مشخصات بلاگ
پایگاه فرهنگی مذهبی شهدای رضوان

(((نثار ترفیع مقام عالی حضرت صادق الائمه صلوات )))

پایگاه فرهنگی مذهبی شهدای رضوان

زندگی نامه شهدای منطقه نوق رفسنجان

شهدای دهستان رضوان

شهدای بخش فردوس

شهدای بخش نوق

آخرین نظرات

زندگی نامه شهید یداالله ملایی

جمعه, ۱۱ تیر ۱۳۹۵، ۱۰:۲۶ ق.ظ

نام:یدالله
نام خانوادگی:ملایی
نام پدر:حسین
متولد1344رفسنجان
حوزه اعزام کننده:سپاه
سمت:فرمانده دسته واحدتخریب گروغواص
شهادت:65/10/04 کربلای 5

درروستای اسناعیل اباد نوق در خانواده ای مذهبی وعلاقه مندبه اهل بیت پسری به دنیا امد که پدرش حاج حسین نام اورا یدالله گذاشت ..بعداز پشت سرگذاشتن تحصیلات ابتدایی وارد متوسطه شدکه همزمان با حکومت شاهنشاهی بوده .یدالله به همراه پدروبرادرانش به تظاهرات علیه رژیم پهلوی میرفته ..اوخانواده ای متدین و اهل مسجدو علاقه مند به اهل بیت داشت وهمین امر باعث شد او فردی باتقوا و محب اهل بیت شود یدالله عشق خاصی به ایام محرم وصفر اباعبدالله داشته وپس از پیروزی انقلاب عضوبسیج درامد..در مراسمات حضوری پررنگ داشته ..سپس درتاریخ 62/5/26 به همراه همرزمانش به  لشکر41ثارالله برای اموزش میروندو5ماه بعدبه منطقه کامیاران اعزام  میشودازانجا به باختران درمورخ 62/10/16 پس از گذشت چندروز به درخواست خودش به عنوان فرمانده دسته تخریب گروه غواص انتخاب وبه منطقه اعزام میشودبسیار روحیه ای شاد وشجاعتی بی نظیر داشت عشق به اهل بیت وامام دفاع از وطن کلام اول واخرش بود...سرانجام در مورخ 65/10/4درمنطقه ام الرصاص درعملیات کربلای 5 به ارزوی دیرینه اش شهادت نائل امد... یادش گرامی
                                                          گوشه ای از خاطرات شهیدیدالله ملایی
بسم الله الرحمن الرحیم                       
درتاریخ 16دی ماه 62ازشهرستان کامیاران به باختران رفتیم به نماز جمعه وبعدهم به ستادمنطقه 7به سخنرانی برادر محسن رضایی من خیلی دلم میخواست عضو گروه تخریب شوم به همین دلیل از همان اوایل یعنی 62/10/3به فکربودم تارفتم به پیش مسئول توپخانه اقای موسوی به اوگفتم میخوام عضو گروهان تخریب شوم قبول نکرد.گفت نمیشه انتقالی بدهیم خیلی ناراحت شدم تاچندروزی ..دیگه طاقت نیاوردم رفتم به تپه های دشت عباس و در62/11رفتم پیش برادر قاسم سلیمانی فرمانده لشکربه اوگفتم گفت علتش چیست گفتم فقط علاقه ای به گروهان تخریب دارم ودر توپخانه نمیتوانم بمانم گفت باشه کارت رو درست میکنم ومن دوسه روز بعددوباره رفتم پیش برادر قاسم گفت صبرکن عجلع نکن من بعد دوروز رفتم پیش برادر زکاه چون از همکاران قاسم بود اوهم باقاسم صحبت کرد اوهم انتقالی من را امضا کرد ومن از گروهان توپخانه به گروهان تخریب رفتم ودرهمان شب یک خشم شبانه زدنوما با توکل برخدا کارمان را اغاز کردیم والسلام یدالله ملایی 62/11/18.....امام را دعا کنید...

  • خادم الشهداء

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی