مرحوم علی اکبر ابوترابی در نظر آزادگان، شخصیتی فراتر از یک دوست و همرزم داشت. ابوترابی پدر، راهنما و مراد آزادگان در لحظه لحظه اسارت بود.
مرحوم علی اکبر ابوترابی در نظر آزادگان، شخصیتی فراتر از یک دوست و همرزم داشت. ابوترابی پدر، راهنما و مراد آزادگان در لحظه لحظه اسارت بود.
شهید یارمراد کوهوند در وصینامهاش نوشت: پیکر مرا در مسجد دفن کنید. قبل از دفن پیکرم را به محل ببرید و در مسجد قمر بنی هاشم بگذارید زیرا من این مسجد را خیلی دوست داشتم و همیشه در این مسجد آرامش داشتم.
وقتی دفن انجام گرفت و مراسم به پایان رسید و اطراف مزار شهید آرام تر شد خانمی جلو آمد و سئوال کرد این شهید کیست و چه مسئولیتی در جبهه داشته است؟
جسد شهید محمد رضا شفیعی پس از شهادت آنچنان تازه و معطر میماند که صدام به سربازان خود دستور میدهد که جنازه این شهید را در برابر آفتاب قرار دهند تا بپوسد و وقتی این کار نیز به سرانجام نرسید.
یکی از خادمان شهدا روایت میکند: مادر شهید وارد سالن معراج شهدا شد، به پیکرهایی که جز تکهای استخوان از آنها باقی نمانده بود، نگاهی کرد و در برابر
چشمان حیرتزده ما مستقیم به طرف پیکر فرزند شهیدش رفت و گفت «من یقین دارم که این پسرم است؛ من مادرم و بوی بچهام را احساس میکنم».
بسم الله الرحمن الرحیم
« کرامت های شهدا »
* شهید محمد رضا شفیعی در کربلای چهار مجروح شد و به اسارت رژیم بعثی در آمد.
درسخوان، باهوش، مؤمن و باادب؛ جمیع فضایل اخلاقی از شهید محمد دولتآبادیفراهانی یک جوان نمونه ساخته بود.
شهید عزتالله رضاعلی سال 1343 متولد شد و سال 65 زمانی که 19 سال بیشتر نداشت به صدای «هل من ناصر ینصرنی» امام خویش پاسخ داد و راهی جبهههای نبرد حق علیه باطل شد ...
شهید اصغری در اثر فشار روی سیم خاردار سیستم های عصبی شان فشرده شده بود، دست و پاهایش سوراخ شده بود، مویرگ های بدنش پاره شده بود و تشنج داشتند از مردادماه 64 تا دی ماه 64 در بیمارستان مشغول مداوا بود.